ستایشستایش، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

عشق مامان و بابا

تولد پسر عموی ستایش عسلی

پسر عمو محمد ستایش خانم بدنیا اومد تولدت مبارک امیررضا جان وقتی اومدیم مهد دنبالت بهت گفتم میخوایم بریم دیدن نی نی عمو محمد کلی ذوق کردی ، اومدی خونه یه استراحت کوچولو کردیم آماده شدیم همراه باباسعید راه آفتادیم به سمت خونه البته اول رفتیم گل فروشی         گل که گرفتیم خواستیم سوار ماشین بشیم که دیدیم ای وای که تایر پنچر شده   حالمون گرفته شد چون هم بد جا ماشین پارک بود هم اینکه شما با این گل قابل کنترل نبودی و هوا هم خیلی گرم بود خلاصه با کلی دردسر باباسعید برای منو شما ماشین کرایه کرد رفتیم خونه عمو . وقتی رسیدیم محدثه و ماهک جان مثل همیشه خیلی مهربون اومدن ا...
31 شهريور 1392

شب نشینی با دوستان

  سلام عشق مامان و بابا ١٨/٠٦/٩٢ همراه دوستان رفتیم کنار رود زیبای کارون و شب خوشی رو برای خودمون ثبت کردیم ، اینجا شما ایستاده بودید تا من گفتم ستایش میخوام عکس بگیرم دخملی دراز کشید و بقول خودش فیگور گرفت نیوشای عزیز کار شما رو تکرار کردید رخساره جونم میخواست مثل شما دراز بکشه که من متاسفانه زود عکس گرفتم:   از راست به چپ : ستایش - نیوشا - رخساره       اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره ، رخساره جون داشت با صدای نازش میخوند ، ستایشم تا دوربینو دید دوباره فیگور گرفت آخه طفلی دست خودش نیست تا چشم باز کرد خودشو توی آتلیه دید بخاط همین در حالت عادی هم باید حالت بگیره......
30 شهريور 1392

تقدیم به بهترین دختر دنیا و امید حیات من

                ای بهار آرزوی نسل فردا،دخترم / ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم   چشم وگوش خویش را بگشا کز راه حسد / نشکند آیینه ات را چشم دنیا، دخترم   دست در دست حیا بگذار وکوشش کن مدام / تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترم   کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر / دم مزن تا می توانی از دریغا، دخترم با مدارا می شوی آسوده دل،پس کن بنا / پایه رفتار خود را بر مدارا، دخترم               ...
16 شهريور 1392

بازی با هدیه های تولد 2سالگی عسل خانم

    بعد از چند ماه تصمیم گرفتیم اسبابازی های ستایش عسلی رو باز کنیم تادخملی باشون بازی کنه ، البته یکبار بعد از تولد باشون بازی کردی ولی چون کوچولوتر بودی نمی تونستی درست ازشون مراقبت کنی منم که عاشقشون هستم حیفم اومد خراب شن.   همراه با باباجونی داری می چینیشون           قربونت برم که اینقدر باهوشی ، داری نگاه به جعبه می کنی ببینی چه شکلی باید کنار هم بچینیشون             این مزرعه از طرف من و مامان هدیه شده به ستایش گلم       ببین حصار مزرعه گذاشتی جلوت که قطار نزدیک شد بزاری رو...
16 شهريور 1392

خاله بازی ستایش

    یه روز بعداز ظهر که خونه بودیم دیدم صدایی از دخملی نمی یاد پیش خودم گفتم وای لابد داره ریخت و پاش میکنه اومدم نگاه کردم دیدم نه بابا عشق مامان بابا داره عروسکشو پوشک میکنه ،‌سریع دوربینو اوردم و ازت عکس گرفتم بعد من و باباجون داشتیم نگات میکردیم تا ما رو دیدی گفتی دالم پوشکش می کنم ،‌ما هم مثل همیشه خندیدیم                     عاشق برنامه عمو قناد ، عمو فیتیاه ها و عمو پورنگ هستی ،‌البته اینجا داری برنامه عمو قناد و نگاه میکنی جمعه ساعت ١٠صبح بود.         همیشه کلی خرت و پرت دنبال خودت میکشونی یا ...
10 شهريور 1392

استخر و ستایش

  ا ولین باری که من و شما ستایش رفتیم استخر٠٢/٠٦/٩٢ باباسعید اومد مهد شما رو سوار کرد بعد اومدید دنبال من که بریم استخر جهان ، از شب وسایل آماده کردم و گذاشتم توی ماشین که معطل نشیم خلاصه با ٣٠دقیقه تاخیر رسیدیم استخر ، آمادت کردم و رفتیم توی سالن استخر تا آبو دیدی کلی خوشحال شدی و می گفتی بلم بپلم (برم بپرم ) وقتی توی آب پریدی آب پرید توی گلوت ترسیدی می گفتی    مامان بیا نلو. بچه هم سن شما فقط یکی بود بعد از چند دقیقه دیدم ٣تا دختر ٩و٨ ساله دورت جمع شدن و بات بازی می کردن بسکه ماشالا دخملی جذاب شده بود   اینم اولین کارت ورزشی دخملی که شرکت داده.      از چهره نازت پیداس...
4 شهريور 1392